قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

657

خلاصة التواريخ ( فارسى )

ميرزا را صاحب اقبال مىدانستند و در آن وقت نه ساله بود و حسب الفرمان شاه جنت مكان صاحب خراسان بود رضا مىدادند . چون مشيت ازلى و تقدير لم يزلى بمؤداى « 1 » « تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . . . تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » « 2 » : از قسمت بندگى و شاهى * دولت تو دهى بهر كه خواهى « 3 » ، به پادشاهى شاه سلطان محمد تعلق گرفته بود ، قبل از آنكه در مجلس امراى عظام معاملهء سلطنت را قرار دهند ، جمعى كثير از قورچيان و مقربان مثل على بيك ذو القدر ولد محمد جان آقا كه نسبت بدان حضرت خدمات لايقه به تقديم رسانيده بود و بدان جهت شاه اسمعيل به دو بىالتفات شده بود ، با اتباع خود متوجه « 4 » شيراز گشت و در همان شب اسكندر بيك قورجى شاملو متوجه شده ، اول وى مژدهء سلطنت را رسانيد « 5 » و به « خوش خبرخان » موسوم گشت و به مرتبهء امارت سرافراز شد و على بيك ذوالقدر بعد از استعساد به شرف ملازمت ، ايالت « 6 » دار الملك شيراز به دو مفوض شد و مرتبهء خانى يافت . چون مجموع لشگر در پادشاهى آن « 7 » حضرت يكجهت شدند ، امراى عظام « 8 » تمامى قورچيان و ايشك آقاسيان و عمله و « 9 » فعلهء بيوتات را « 10 » به رفتن شيراز مرخص ساختند و روز به روز فوج فوج از ترك و تاجيك و از مردم دور و نزديك از اطراف و جوانب به استقبال موكب جلال مىشتافتند و نواب پريخان خانم در دار السلطنهء قزوين كه مقر « 11 » سلطنت است ، كمال استيلا « 12 » يافته هر صباح تا رواح امرا و اركان دولت به ملازمت او شتافته به لوازم ممالك دارى قيام مىنمودند و از بقاياى « 13 » قزوين و محال قريبه « 14 » مدد خرج به لشكر داده ، امرا به اتفاق در بروات و احكام مهر مىفرمودند و ميرزا سلمان چون در زمان شاه اسمعيل سخنان نفاق‌آميز نسبت به نواب خانم به عرض « 15 » رسانيده بود و آنچه از شاه اسمعيل نسبت به نواب خانم به ظهور آمده بود از تحريك وى بود ، « 16 » در اين وقت كه خانم ملكهء زمان گشت ، وى انديشه ناك « 17 » شد و به ملاحظه و احتياط تمام بسر مىبرد . تا آنكه نواب خانم اظهار عداوت نمود « 18 » . شمخال « 19 » سلطان خال خانم به قتل ميرزا سلمان مبادرت نمود . مشار اليه چون از اين مقدمهء آگاهى يافت ، فى الفور با معدودى چند راه فرار پيش گرفته متوجه شيراز شد . « 20 » جمعى از مردم شمخال تا به ساوه از عقب او شتافته ، چون همه جا از « 21 » بيابان رفته بود « 22 » به دو نرسيده « 23 » بازگشتند . مشار اليه به

--> ( 1 ) - م : ابتداء سلطنت پادشاهى السلطان الفقراء محمد خدابنده ( 2 ) - سوره 3 آيه 26 ( 3 ) - م ، ن : « بهر كه خواهى » ندارد ( 4 ) - ب ، م : متوجه شده به شيراز رفت ( 5 ) - ب ، م ، ن : رسانيده ( 6 ) - ب ، م : ايالت و ( 7 ) - م : « آن » ندارد ( 8 ) - مز : عظامى ( 9 ) - ن : « و » ندارد ( 10 ) - ن : « را » ندارد ( 11 ) - م : مقرر ( 12 ) - ن : استقلال ( 13 ) - م ، ن : بقاء ( 14 ) - ن : غريبه ( 15 ) - ن : به ظهور آمده بود ( 16 ) - ن : بوده ( 17 ) - ن : انديشناك ( 18 ) - ن : نموده . م : « نمود » ندارد ( 19 ) - م : و شمخال ( 20 ) - ن : شدند ( 21 ) - ب ، م ، ن : در ( 22 ) - م : بودند ( 23 ) - م : « بد » نرسيده